گلشن غزل
پنج‌شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1383
بی خیالی طی کن


سلام
همه خوبین سلامتین ای خدا چقدر یک خواب کوتاه بعد از ظهر حال میده
بلندش بده ولی کوتاهش میچسبه بگذریم دلم تنگه برای قدیمها وقتی کو چیک بودم
و حساس بودم اگه یکی یه روز یادش میرفت بهم لبخند بزنه مطمئن میشدم که من یه کار
بدی کردم و اونو رنجوندم و حالا بد شده اساسی ولی تجربه تلخ زندگی به آ دم
میگه بی خیال شو تو که نخواسته بودی کار بدی بکنی اتفاق افتاده طرف هم تو فکرای خودشه
 خوب میشه بچه که بودم فکر میکردم باید با همه دوست بشم از خانم کناری تو اتوبوس
تا یه بچه بیچاره که اتفاقی گذرش از کنار من افتاده الان اصلا انرژیشو ندارم
جالبه ها همه من و یه آ دم اجتماعی میدونن خیلی خوب ظاهر سازی میکنم
چون خودم شخصا خیلی گوشه نشینی رو دوست دارم ولی دیدم که افسرده میشم پس با توپ خود م رو پرت میکنم تو اجتماع همه من و یه آ‌دم شاد و خنده رو میدونن البته اینش زیاد دروغ نیست ولی ا گه دقت کنن از بی اعتماد به نفسیه نصف کارام میخوام ا و نو بپو شونم
بگذریم راستگویی هم برای من هیچ وقت آ ب و نون نشد ولی من با سماجت به کارم ادامه میدم یه بار وقتی ۷ ساله بودم داشتم نقشه میکشیدم که میرم فلان دروغ رو میگم قال قضیه کنده بعد یهو مثل اینکه یه الهام بهم شد که دیوونه دروغگو مگه خودت نمیگی دشمن خداست پس چرا دروغ میگی و از اون موقع فک کنم کمتر دروغ میگم خوب دیگه بسه پر چونگی فقط هیچ وقت بادمجون با گوجه و پیاز داغ پختین یه بار بپزین به به  

عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید

تعداد بازدیدکنندگان : 81640